طنین باران، صبحِ تبریز، شبیه همه صبحها آغاز میشود؛ خیابانها بیدار میشوند، مغازهها کرکره بالا میکشند و شهر دوباره نفس میکشد. اما آنچه این شهر را سرپا نگه داشته، نه فقط همین رفتوآمدهاست و نه حتی ساختمانها و پروژهها. تبریز، سالهاست بر شانه آدمهایی ایستاده که نامشان کمتر شنیده شده، اما رد پایشان همهجا هست.در دل این شهر، انسانهایی زیستهاند که انتخاب کردند بیصدا مفید باشند. نه دنبال تریبون بودند و نه سودای شهرت داشتند. برایشان تبریز یک «موقعیت» نبود؛ خانه بود. همین نگاه، از آنها «زندهنامان» ساخت؛ آدمهایی که هنوز نفس میکشند، اما اثرشان از خیلی نامها ماندگارتر است.اگر خوب نگاه کنی، زندهنامان را میشود در جزئیات شهر دید؛ در مدرسهای که با حداقل امکانات، آینده چند نسل را تغییر داد، در درمانگاهی که چراغش حتی در سختترین روزها خاموش نشد، در معلمی که فقط درس نداد، بلکه راه نشان داد، و در کارمندی که مسئولیت را جدی گرفت، حتی وقتی کسی نگاهش نمیکرد.اینها آدمهایی هستند که از تبریز عبور نکردند؛ تبریز شدند. مسیرهای سادهتر را دیدند، اما نرفتند. میتوانستند دیده شوند، اما ماندن را ترجیح دادند. انتخابشان شاید پرهیاهو نبود، اما شهر را غنیتر کرد. تبریز، بسیاری از بزنگاههای سختش را با تکیه بر همین انسانها پشت سر گذاشت؛ بیآنکه نامی از آنها در تیترها بیاید.در روزگاری که رقابت برای دیدهشدن، معنا را به حاشیه رانده، یاد زندهنامان یادآوری یک ارزش اساسی است. اثرگذاری، الزاماً فریاد نمیخواهد. کار آنها با عدد و آمار سنجیده نمیشود. دستاوردشان در اعتماد مردم، در امیدی که منتقل شد و در پیوندی است که میان انسانها شکل گرفت.
وجه مشترک همهشان یک چیز است؛ بیادعایی. برای آنها، خدمت امتیاز نبود؛ وظیفه بود. شاید همین باعث شد کارشان عمیق شود و ماندگار. شهری که چنین انسانهایی در آن رشد کردهاند، هنوز ظرفیت ساختن دارد. هنوز میتواند از بحران عبور کند.زندهنامان فقط متعلق به گذشته نیستند. امروز هم در همین شهر راه میروند؛ شاید کنارمان نشسته باشند، شاید در ادارهای کار کنند یا در کلاسی درس بدهند. نامشان تیتر نیست، اما نبودشان خیلی زود احساس میشود. روایت زندگی این آدمها، صرفاً تجلیل نیست؛ یک ضرورت فرهنگی است برای یادآوری اینکه شهر، پیش از هر چیز، به انسانهای مسئول نیاز دارد.تبریز اگر میخواهد بماند، باید این روایتها را زنده نگه دارد. شهری که فقط به پروژهها دل ببندد، روحش را از دست میدهد. اما شهری که انسانهایش را ببیند، آینده را میسازد. زندهنامان، سرمایه پنهان تبریزند؛ سرمایهای که آرام کار کرده، بیصدا مانده و شهر را تنها نگذاشته است.تبریز، با آدمهایش تعریف میشود. و این شهر، هنوز روی شانههای بینامها ایستاده است.


























